منهاج سراج

54

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

خالى گشت [ ( 1 ) ] و اين كاتب [ حروف ] از طرف لكهنوتى با اتباع خود به حكم فرمان اعلا علائى در موافقت طغان خان طغرل در شهور سنه ثلاث و اربعين به حضرت جلال آمده شد ، درين سال منكوته [ ( 2 ) ] لعين ، كه از لشكر كشان مغل ، و ملوك تركستان بود ، از حدود طالقان و قندز [ ( 3 ) ] به بلاد سند لشكر [ مغل ] آورد و حصن اچه را كه ( در قلاع ) نامدار ( بلاد ) سند ( است ) و ارض منصوره [ ( 4 ) ] در بندان داد [ و ] در ان حصار خواجه سرائى بود از جملهء خدم تاج الدين ابو بكر كبير خان اقسنقر نام ، امير داد بود [ ( 5 ) ] و مخلص الدين كوتوال ، چون خبر به حضرت رسيد ( ملك ) الغ‌خان [ ( 6 ) ] بفرمان اعلى لشكر كشيد ، و براى دفع ايشان مهيا كرد [ ( 7 ) ] هر كس از ملوك و امراء ، در ان عزيمت استنكارى همى آورد ، ( ملك ) الغ‌خان آن عزيمت را تصميم ( مى ) داد [ و ] چون رايات اعلى بر ان سمت نهضت كرد خاقان معظم ( خلد الله ملكه ) راهبران را به راه كرد [ ( 8 ) ] تا منازل به تعجيل قطع مىكردند ، و با خلق چنان مىنمودند ، كه منزل هشت كروه خواهد بود و به قدر دوازده كروه و زيادت آن طى [ ( 9 ) ] مىكردند ، تا لشكر به آب بياه برد [ ( 10 ) ] و بر آب عبره كرد ، و بلب [ ( 11 ) ] آب راوى لوهور برد ، و بران عزيمت همچنان مصر [ ( 12 ) ] مىبود ، و شيردلى مىنمود [ ( 13 ) ] و سلطان و ملوك را بر دفع [ ( 14 ) ] كردن آن تحريض . تا روز دوشنبه بيست و پنجم ماه شعبان سنه ثلاث و اربعين [ و ستمائة ] خبر [ به ] لشكرگاه عالى رسيد [ ( 15 ) ] كه لشگر كفار مغل از پاى حصار اچه برخاست ، و سبب آن بود ، كه خاقان معظم چون بحوالى آب بياه رسيد ، قاصدان نامزد فرمود ، و فرمان داد تا مكتوبات از حضرت اعلى به نزديك اهل قلعهء اچه در قلم آوردند ، و از

--> [ ( 1 ) ] مط : شد [ ( 2 ) ] مط : منكوتى ، كه در نسخ راورتى نيز بهر دو صورت مضبوط است [ ( 3 ) ] در نسخ راورتى طايقان ، طلقان : طالقان آمده ولى صورت اول غلط است . زيرا طالقان و قندز اكنون نيز به همين نامها در ولايت قطغن افغانى واقع بوده ، و شهرت تاريخى دارند [ ( 4 ) ] اصل : منصوره است [ ( 5 ) ] اصل از جملهء خدم تاج الدين ابو بكر كبير خان مخلص نام و بندهء كبير خان سنقر نام او امير داد و مخلص الدين كوتوال [ ( 6 ) ] اصل : الوخان [ ( 7 ) ] مط : الغ‌خان بر راى اعلى علائى عرض داشت و لشكر بر عزيمت دفع ايشان مهيا كرد و هر كس از امراء و ملوك در ان [ ( 8 ) ] اصل : راهبران راه‌برء ميكرد [ ( 9 ) ] مط : قطع [ ( 10 ) ] مط لشكر بلب آب بياه رسيد [ ( 11 ) ] مط : بر لب [ ( 12 ) ] مط : مصمم [ ( 13 ) ] مط : مىكرد [ ( 14 ) ] مط : در دفع كفار مغل تحريض مىفرمود تا روز [ ( 15 ) ] مط اعلى رسيد .